مدیران مشفق: وبلاگ اطلاعات مدیریتی و اقتصادی

کارآفرینی و شور زندگی

    

بهار 1394 نیز به سر رسید و تابستانی گرم را تجربه میکنیم. چهار ماه است که بر نوشته های خود در این تارنوشته نیافزوده ام. در این مدت رویدادهای بسیاری بر من و گروه مشفق گذشته است. گاه آنقدر امواج این رویدادها بلند بود که احساس هیجان، ترس و نشاط همزاد را همچون یک موج باز حرفه ای درک کرده ام.

          ورود به انتخابات دور هشتم اتاق بازرگانی، صنعت و معدن تهران، به پایان بردن طرح فروسیلیس بدون دریافت وام از بانک، چیدن مقدمات اجرای یک طرح ماشین های الکتریکی سنگین در گروهی دیگر، حضور فعال در تشکل های کارفرمایی کشور و نوشتن مقالات گوناگون به مناسبت های روز برخی از این موج بازی هاست که اجازه داده همچنان مفهوم زنده بودن را درک کنم. این روزها هنگامی که در خیابان پیرمردانی را میبینم که به سختی و آرامی گذر میکنند، با خود فکر میکنم که تا رسیدن به اوج ناتوانی جسمی چه اندازه دیگر میتوانم سازندگی را تجربه کنم؟

          با یاری گرفتن از شیخ محمود شبستری در “گلشن راز”، با خود میگویم”

بکن اکنون که کردن می توانی           چو نتوانی چه سود آن گه که دانی

جهان آن تو و تو مانده عاجز؟            ز تو محروم تر کس دیده هرگز؟

دلیران جهان آغشته در خون              تو سر پوشیده، ننهی پای بیرون

اگر مردی برون آی و سفر کن           هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن!

    برای خود دعا میکنم که شور زندگی و کارآفرینی، پیش از در گذشتنم از این خانه، در من نمیرد!

ناصر فلاح
29 خرداد 93

شما می‌توانید دیدگاه‌های این مطلب را دنبال کنید، بوسیله‌ی RSS 2.0 خوراک.